از انتخاب ژنومیک (Genomic Selection) به سمت انتخاب ترجمهای (Translational Selection)، آیا در دام ها
باوجودی که توالی و ساختار ژنوم بسیاری از گونهها به واسطه تعیین توالی کامل ژنوم مشخص شده است، ولی درک کامل نقش اکثریت توالیهای موجود در پایگاه دادهها، همچنان ضعیف است. که پیآیند آن سوالاتی از قبیل: اینکه چه بخشهایی از ژنوم مرتبط با عملکرد هستند و بر شایستگی تاثیرگذارند؟ به چه میزان و قدرتی، انتخاب طبیعی، چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی، و چگونه روی ژنوم نقش بازی میکند؟
در پستهای قبلی راجع به تعریف تمایل کدونی و همچنین ارتباط آن با کلونینگ ژن در وکتورهای بیانی و انتقال ژن صحبت کردیم که بیشتر جنبه ملکولی داشت. در این پست هدف این است که آیا میتوان از تمایل کدونی در جهت انتخاب و یا شناسایی مناطقی که در گذشته تحت تاثیر انتخاب قرار گرفتهاند، به ویژه در اصلاح دام استفاده کرد، و انتخاب را با توجه به همان اطلاعاتی که از سطح ژنوم (ژنومیکس) داریم از سطح ژنوم به یک گام جلوتر یعنی انتخاب در سطح ترجمه هدایت کرد بدون اینکه ترانسکربپتوم و پروتئوم آن بررسی شود. چرا که در مطالعات بسیاری گزارش شده است که ارتباط زیادی بین الگوهای ترجیح کدونی در سطح ژنوم و میزان بیان ژنهای موجود در سطح ژنوم است (Misawa et al, 2011).
با توجه به اهمیت موضوع و پیوستگی مطالب ابتدا مجددا تعریف مختصری از ترجیح (تمایل) کدونی و ارتباط آن با انتخاب خواهیم داشت. گفتیم کدونهای مترادف (همه کدونهای خاص یک اسیدامینه) در ژنوم یک موجود با فراوانی متفاوتی استفاده میشوند (به عنوان مثال لوسین دارای 6 کدون مشخص شامل CTG، CTA، CTC، CTT، TTG و TTA میباشد، اما در ژنوم انسان به طور عمده با CTG کد میشود، بنابراین CTG یک کدونی است که به بقیه کدونها ترجیح داده میشود)، به وقوع این رخداد در ژنوم ترجیح (تمایل) کدونی گفته میشود و ثابت شده که به واسطه فرایندهای طبیعی نظیر جهش، دریفت ژنتیکی و همچنین انتخاب، کنترل شده و به عنوان مدل ترکیبی، جهش-انتخاب-دریفت ژنتیکی شناخته میشود (Bulmer, 1991). کاهش ترجیح کدونی در منطقهای از ژنوم با نوترکیبی محدود در ارتباط است. زمانی که در جمعیت انتخاب انجام میشود (در گذشته انتخاب برمبنای فنوتیپ)، به دلیل محدودیت زمانی، فرصت کافی برای ایجاد نوترکیبی نخواهد بود و لذا پیوستگی بین جایگاه یا جایگاههای کاندیدا متاثر از انتخاب با جایگاههای اطراف حفظ خواهد شد. بنابراین، از یک طرف تنوع در داخل جمعیت کاهش و در بین جمعیتها افزایش یافته و از طرف دیگر عدم تعادل لینکاژی (LD) افزایش خواهد یافت. از اینرو زمانی که انتخاب مثبت به سمت افزایش فراوانی آللهای مطلوب پیش میرود، جایگاههای نزدیک به این جایگاه اگر اثرشان هم خنثی باشد به علت پیوسته بودن با آلل مطلوب، فراوانیشان زیاد شده که در ژنتیک جمعیت به نوعی مرتبط با این اصطلاحات Selective Sweep، Genetics Hitchhiking ،Hill-Robertson Effects ، Genetics Draft، Signatures of Selection و Footprints of Selection هستند.
بنابراین هر اتفاقی در جمعیت رخ دهد قطعا ردپایی از آن در سطح ژنوم باقی خواهد ماند، که ردپای انتخاب نیز در جمعیت، برجای گداشتن تغییراتی (ایجاد الگوهای ترجیح کدونی مرتبط با بیان جایگاههای متاثر از انتخاب) در سطح ژنوم است که این تغییرات، جمعیتها را از یکدیگر متمایز میکند. حال بر طبق این فرضیه، کاهش تمایل کدونی در منطقهای از ژنوم با نوترکیبی محدود به دلیل اثر Hill-Robertson و منطبق با تئوری Hichhiking است که به همان نشانههای انتخاب یا Signature of selection برمیگردد (Marais and Piganeau, 2002). در حالت کلی به دلیل استفاده غیر تصادفی کدونهای مترادف، توالی کدکننده پروتئین، حاوی اطلاعاتی در سطح DNA هستند که این اطلاعات در سطح توالی پروتئینی آن منعکس نمیشود. به عبارتی ممکن است جهشی در سطح DNA رخ دهد ولی تغییری در توالی پروتئینی آن ایجاد نشود (یک کدون به کدون مترادف خود تبدیل شود) و بر طبق نظریه کیمورا (بر طبق نظریه کیمورا (1983)، اکثر جهش هایی که در سطح ژنوم افراد ایجاد می شوند، خنثی هستند (Neutral alleles) یعنی تاثیری بر شایستگی افراد ندارند، چرا که اولا جهشها حذف خواهند شد و ثانیا افزایش فراوانی یک جهش نیازمند زمان بوده و با افزایش زمان، نوترکیبی بین اللهای موجود در جایگاههای ژنی مختلف افزایش یافته و بنابراین باعث شکسته شدن لینکاژ بین جایگاهها خواهد شد) اثر آن جهش خنثی باشد.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا واقعا اثر این جهشها خنثی خواهد بود و هیچ تاثیری بر فنوتیپ نخواهد داشت؟ به عبارت دیگر زمانی که جهش رخ دهد ولی توالی پروتئینی تغییر نکند باز هم اثر جهش خنثی است (Silent Mutation)؟ در پاسخ باید گفت از دیدگاه بسیاری از افراد شاید جواب مثبت باشد، ولی از دیدگاه ترجیح کدونی، درست است که توالی پروتئینی تغییری نکرده است، ولی با توجه به این که فراوانی استفاده از آن کدون برای ساخت یک پروتئین خاص تغییر مییابد، لذا میتواند متناسب با آن، میزان تولید یک پروتئین خاص را شروع و یا در صورت وجود آن در سلول، آن را افزایش و یا به شدت کاهش دهد، که دلیل آن، افزایش و یا کاهش بیان ژنهای مرتبط با آن در زمان استفاده از آن کدون میباشد (Waldman et al, 2011). بنابراین با اطلاعاتی که در حال حاضر از توالی ژنوم موجودات مختلف موجود است، میتوان الگوهای ترجیح کدونی را در سراسر ژنوم شناسایی و از آنجا که این الگوها مرتبط با بیان و ترجمه ژنها هستند، از آن در جهت انتخاب بهره جست و یا حتی از آن برای بررسی وقایعی که در اثر عواملی نظیر انتخاب، جهش و ... در گذشته رخ دادهاند، یا بعبارتی جایگاههایی که کاندیدای انتخاب قرار گرفتهاند استفاده کرد، با این تفاوت که علاوه بر استفاده از اطلاعات SNPهای گسترده شده در کل ژنوم از اطلاعات الگوهای ترجیح کدونی موجود در سراسر ژنوم که مرتبط با بیان ژن هستند استفاده کرد (Qin et al, 2004). یعنی از سطح ژنوم به یک گام فراتر به سطح ترجمه (ترانسکریپتوم و پروتئوم) گام برداشت بدون اینکه ترانسکریپتوم و یا حتی پروتئوم سلول (که بعضا بررسی آنها هم شاید اطلاعات صریحی را به ما ندهد، چرا که اولا توالی کدکننده پروتئین، حاوی اطلاعاتی در سطح DNA هستند که این اطلاعات در سطح توالی پروتئینی آن منعکس نمیشود، و ثانیا به دلیل برهمکنش پروتئینهای مختلف بر یکدیگر در یک سلول و تفاوت آنها با یکدیگر در سلولهای مختلف و در زمانهای مختلف تفسیر نتایج را دشوار میکند.) را بررسی کرد.
از طریق آنالیز SNPهای موجود در ژنوم جمعیتهای مختلف دروزوفیلا نتایج حاکی از آن است، مناطقی دارای تمایل کدونی بالاتری هستند، که با شدت بیشتری تحت تاثیر انتخاب قرار گرفتهاند و این مناطق دارای ژنهایی با توالی کدکننده کوتاهتر و بیان بیشتر هستند (Zeng et al, 2009). بنابراین با توجه به این ارتباط میتوان بر مبنای الگوهای ترجیح کدونی موجود در سراسر ژنوم، مناطقی را که در گذشته مورد انتخاب قرار گرفتهاند، بهتر شناسایی کرد، چرا که ژنهای موجود در این مناطق دارای بیان بیشتری بوده و آنچه امروزه جمعیتهای مختلف را بر مبنای یکسری از صفات از یکدیگر متمایز میکند، تفاوت میزان بیان ژنهای موجود در این مناطق است که تحت تاثیر انتخاب قرار گرفتهاند. حال با این تفاسیر، آیا این روش در دامهای اهلی قابل استفاده است؟ برای پاسخ به این سوال پستهایی را که در روزهای آتی ارائه خواهد شد، دنبال کنید.
Bulmer M. The selection-mutation-drift theory of synonymous codon usage. Genetics. 1991;129(3):897-907.
Kimura M: The neutral theory of molecular evolution. Cambridge University Press, New York. 1983.
Marais, G., Piganeau, G., 2002. Hill-Robertson interference is a minor determinant of variations in codon bias across Drosophila melanogaster and Caenorhabditis elegans genomes. Molecular biology and evolution 19, 1399-1406.
Misawa K, Kikuno RF. Relationship between amino acid composition and gene expression in the mouse genome. BMC research notes. 2011;4(1):20.
Qin H, Wu WB, Comeron JM, Kreitman M, Li W-H. Intragenic spatial patterns of codon usage bias in prokaryotic and eukaryotic genomes. Genetics. 2004;168(4):2245-60.
Waldman YY, Tuller T, Keinan A, Ruppin E. Selection for translation efficiency on synonymous polymorphisms in recent human evolution. Genome biology and evolution. 2011;3:749.
هر کس که یک کلام به من بیاموزد مرا تا ابد بنده خود کرده است. «امام علی(ع)»